عشق مامان و بابا

اولین پرواز سه نفره

اولین باری که من و تو و بابا جون با هم رفتیم سفر چهارشنبه ۵ آبان بود یعنی سه روز بعد از تولد بابا. یه کم بهم فشار اومد اما خوب تحمل کردم. تازه همون شب پرواز یکی از دندونهام هم شکست.  کلی غصه خوردم به سختی بعد برگشتن از مسافرت عمو خسرو تونست یه جوری درستش کنه..... راستی واست از مهماندار هواپیما یه سری وسیله بازی گرفتیم البته تقصیر بابا جون شد که پسرونه انتخاب کرد. آخه فکر می کرد تو پسری هر چند آرزوش بود که دختر باشی اما خودشو دلداری میداد که اگه پسر شدی باز هم خوشحال باشه !!!!!!  امان از دست بابا جون شیطونت..... یک هفته سفر خوبی داشتیم تازه خاله استاسیا برام یه عروسک خوشگل خریده بود که گذاشتمش واسه تو.. خیلی خوش گذشت...
28 بهمن 1389

اولین بار ......

اولین باری که صدای قلب کوچولوی تو رو شنیدیم دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ بود که زیباترین و دلنشین ترین ترانه زندگی بود توی این سونوگرافی قدت ۱۲ میلیمتر و ضربان قلبت ۱۶۸ در دقیقه بود.. اولین باری که تکون خوردنتو احساس کردم هفته ۱۵ بود شنبه ۳ مهر ماه. بابا مسافرت بود من و تو تو اتاق خوابمون خونه مامانی رو تخت دراز کشیده بودیم من که رو شکم خوابیده بود دیدم یهو تو شکمم قلمبه شدی فهمیدم که جای تو فسقلی تنگ شده بلافاصله برگشتم تا آروم بشی ببخشید مامان جون خوب نمی دونستم که واسه خودت بزرگ شدی... ...
28 بهمن 1389